درخواست های ارتباط
جستجو
    لیست دوستان من
    صندوق پیام
    همه را دیدم
    • در حال دریافت لیست پیام ها
    صندوق پیام
    رویدادها
    همه را دیدم
    • در حال دریافت لیست رویدادها
    همه رویدادهای من
    اطلاعات دوره آموزشی
    اطلاعات مطلب
      مدرس/نویسنده
      پویان عارف پور
      امتیاز: 541549
      رتبه:2
      478
      100
      20
      851
      پویان عارف پور ، مهندس الکترونیک ، گرافیست و نقاش حرفه ای ، سابقه برگزاری چندین نمایشگاه طراحی و نقاشی و شرکت در حراجیهای آثار هنری در خارج از کشور ، دارای مدرک MCSE از شرکت مایکروسافت ، تخصص در حوزه Photoshop ، After Effects ، دارای مدرک Security از مایکروسافت ، مدرس دوره CSCU , ICDL. پروفایل کاربر
      دوره های مرتبط

      ویدیوهای پیشنهادی

      تجربیات سربازی - قسمت اول

      تاریخ 3 ماه قبل
      نظرات 4
      بازدیدها 141
      هیچوقت اون سال رو یادم نمیره. همه چیز برای اشتغالم در کانادا مهیا بود بجز کارت پایان خدمت. من هم که اصلا در بحث زندگی و هدف و این حرفها کاملا بوق بودم. لیسانسم رو بصورت پاره وقت گرفته بودم و مدتی بود در یک آموزشگاه در خیابان آذربایجان، کاربری کامپیوتر و راه کسب درآمد از طریق ثبت نام در سایتها هم بصورت آنلاین رو یاد میدادم .درآمد به نسبت خوبی داشتم و این وسط دستی هم در بازار مالی فارکس داشتم و اوضاع بد نبود... البته از دید اوم موقع خودم بد نبود اگرنه الان به اون پویان میگم فاجعه. با هزار جور مصیبت برگه سبز رو از محل مربوطه در میدان سپاه گرفتم که خودش داستانی داشت ولی جاش اینجا نیست.

      دیماه 85 اعزامم بود. همون سالی که انقدر سرد و برفی بود که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، مراسم سردوشی بجای میدان صبحگاه، در مسجد برپا شد. اون موقع یک موجود کاملا تن پرور بودم. گاهی دمبل می زدم ولی تصور اینکه صبح از خواب بیدار شم و برم سه دور دور میدون صبحگاه بدوم یه چیزی تو مایه های کتاب پنگوئن ها پرواز می کنند و دولفینها اسپاگتی دوست دارند بود.

      از همون روز اول در یگان 731 پادگان صفریک خیلی محترمانه بهمان فهماندند که با هیچکس تعارف ندارند و یا خیلی خوب قوانین را رعایت می کنید یا دهانتان آسفالت می شود. میتونم بگم ارتش تقریبا تنها جایی در کشور هست که سلسله مراتب و دیسیپلین واقعا معنی داره و هر ایرادی داشته باشه در این دو موردش واقعا در کل ارگانها و نهادهای ایرانی بی نظیره.

      تصویری از پادگان محل خدمت یگان ارتش


      من بخاطر طول کشیدن دانشگاهم، خیلی دیر به خدمت رفته بودم و فرماندمون جناب لطفی، همسن من بود! بنده خدا تا یادم میاد به هیچکس بی احترامی نکرد و همیشه در روحیه دادن به سربازاش محشر بود. من در طول زندگیم فقط در یک بازه زمانی صبح تختم رو مرتب کردم اون هم در زمان آموزشی بود چون فهمیده بودیم که اگر ما سهل انگاری کنیم فرمانده هم زیر سوال میره و این آدم انقدر پیش ما محبوب بود که بخاطر این مساله در همه چیز سنگ تمام گذاشتیم.

      کی ؟؟ من ؟؟!!!


      اولین روزی که رفتیم صبحگاه بدویم یادم هست که با اینکه چون روز اول بود یک دور کمتر دور آن میدان وسیع دویدیم ولی با خنده به یکی از افسرآموزشها که اونها هم وظیفه بودند گفتم "جناب سروان فرغون هست بیان منو با فرغون ببرن ؟" خندید گفت نگران نباشید تا آخر آموزشی همتون انقدر ورزیده میشین که پنج دور میتونین دور میدون بدوید... واقعا لطیفه بی نمکی بود!
      سربازان هوشیار خاطرات سربازی تجربیات سربازی

      قشنگ یادم هست اون سال هم یکی از این ویروسهای عجیب و غریب شایع شده بود و در هفته آخر آموزشی یکی از هم آسایشگاهیهام تازه در اوج مرحله تب بود ولی ارتش از این شوخیا نداشت و فرستاده بودنش صبحگاه برای دویدن و قشنگ یادم هست که خودم سرحال می دویدم و یک دستم را هم پشت اون گذاشته بودم و پوش می کردم و درست همون موقع افسر آموزش یاد شده اومد کنارم لبخند معنی داری زد و رفت و توی ذهنم شنیدم "دیدی گفتم..."

      سربازان قوی


      ارتش، روی توان فیزیکی سربازها و آمادگی جسمانیشون خیلی تاکید داره البته فقط در تمرینات اگرنه از دید بهداشت و تغذیه بدا به روزگار اون سربازی که از شهرستان اومده و خدای ناکرده توان خرید مواد مغذی نداره. در باره کیفیت تغذیه و ارتباطش با افسردگی و تخلفاتی مثل استعمال مواد مخدر و روشهای پیشگیری چند مقاله در قسمت آموزش و تامین ستاد مشترک سابق – ستاد آجای فعلی – تدوین کردم که باعث کاهش یک سری موارد تخلفات و افسردگی بین سربازان شد و فرمانده پشتیبانی وقت که باز هم بخاطر مسائل امنیتی اسم نمی برم محبت کردند و من رو بعنوان ستوان نمونه سال انتخاب کردند که یکی از افتخارات زندگیم هست. خب از خودنمایی که بگذریم (دونقطه-دی)

      تجربیات سربازی - قسمت اول ارتش خاطرات سربازی


      در یکی از اقداماتی که در این رابطه انجام میشه، سربازان رو به اردوگاه شرایط سخت می برند و از اقداماتی که در اونجا انجام میشه کوهپیمایی هست که در یک مسیر کوهستانی سربازها باید مسیری طولانی و پر از سربالایی و سرپایینی را طی کنند. ما هم از این کوهپیمایی بی نصیب نشدیم و یکی از بزرگترین درسهای زندگیم رو در این کوهپیمایی گرفتم.یادم هست مسیر از همون اول سربالایی بود! موتور من به پت پت افتاده بود. تپه اولی رو رفتم بالا ، دومی رو با امید به اینکه اونورش صافه با هن و هن رفتم بالا ولی درست بعدش یه تپه بلند دیگه بود. به دوستم گفتم "من نمیتونم ! اون بالا میشینم ! میخوان با تیر هم منو بزنن، بزنن! دیگه نمیتونم راه برم..." ولی دمشون گرم فرماندمون اینو شنید و خیلی سریع به جلوی یگان دوید و با لبخند گفت :

      • آقایون یک پیشنهاد دارم. این رو در جمع میگم و سر حرفم هم هستم. از الان سرعت میگیریم و از باقی یگانها جلو میزنیم و هرکس از من جلو بزنه تا آخر آموزشی، از همه وظایف معافه. بازم میگم ،همه وظایف!

      و بعد سریع شروع به دویدن کرد. یادمه توی اون مسیر پر از گل و شل و سرمایی که دماغ قرمز همه ما در حال فس فس بود یهو همه عین یه گله ... "آهو"... بله مثل یک گروه آهو شروع به دویدن کردیم. شاید چون فرماندمون رو خیلی دوست داشتیم و شاید چون این امتیاز در آموزشی مثل گرفتن مدال شائولین در تبت هست و شاید میخواستیم از همدیگه کم نیاریم . در کسری از دقیقه همه از من جلو زدن ! :(

      هنوز بیست سی متر ندویده بودم که یادم افتاد من داشتم از خستگی می مردم ! از طرفی غرورم اجازه نمیداد بین صد نفر هم یگانهام کم بیارم و دقیقا به سان موجودی شریف و باربر که بار سنگینی حمل میکنه که همان اسلحه چهار کیلیویی و کلاه خود و قمقمه و غیره باشه (اگر اشتباه نکنم خود ژ3 چهار کیلو و دویست گرم هست) سرم رو انداخته بودم پایین و فقط سعی می کردم تا جای ممکن فاصلم رو از بقیه کم کنم.

      همینطور که میرفتم هی با خودم فکر می کردم چقدر بده که آخرین نفر هستم شاید وقتی برسم بهم بخندن. از خودم ناراحت بودم چون احساس می کردم اگر همه از من جلو زدند پس مشکل از من هست اگرنه نمیشه از صد نفر همه قهرمان دومیدانی باشن من یکی چون نرمالم عقب افتاده باشم که حتما من تنبل بودم و تحرک کافی نداشتم. با حمل خجالت درونی فقط سرم رو انداخته بودم پایین که بقیه یگانها چهره این "نفر آخر" رو نبینن و فردای روزگار بین اونهمه لیسانس های مملکت کسی منو نشناسه بگه عه این همون یاروعه آخر همه کشون کشون راه می رفت. انقدر تو خودم بودم که اصلا یادم نیست چه شعارهایی رو دست جمعی فریاد میزدن. فقط رد مسیر رو گرفته بودم و میرفتم.

      بقیه کجان ؟


      مدتی گذشت و دیگه به جایی رسیدیم که پارچه خط پایان مشخص بود و دیدم فرماندمون کنار پارچه ایستاده و دستهاشو پشت سرش قلاب کرده و با خنده به من نگاه میکنه. همینطور توی ذهنم فکر می کردم چه تیکه ای بهم میندازه : "پهلوون خسته نباشی" ، "بقیه خدمتشون تموم شد" ، "بقیه رسیدن خونه" ، "پنچر کردی؟؟" ، "میخواستیم بیایم دنبالت..." ، گفتیم دشمن فرضی اسیرت کرده ...".

      وقتی بهش رسیدم تا چند ثانیه به زانوهام تکیه داده بودم و از شدت نفس نفس زدن نتونستم چیزی بگم و از خجالت، سرم رو هم بالا نیاوردم. بعدش که یکم نفسم جا اومد آبدهنم رو قورت دادم و ته مونده اعتماد بنفسم رو جمع کردم و با شرمندگی گفتم :

      • "جناب سروان، بقیه کجان؟" گفت :
      • جناب سروان گفت : "هنوز کسی نیومده. شما اولین نفری."

      داشتم فکر می کردم خدایی تیکه نابی انداخته بود ...ولی شوخی نمی کرد! من اولین نفر بودم !! وایسادیم تا بقیه بیان. چندتا از بچه ها رسیدن و قشنگ یادمه یکی از دوستام گفت "کثافت ! بنزین خوردی؟!" یکی دیگه رو به فرمانده کرد منو نشون داد و با لهجه اصفهانی گفت "از کنارمون رِد شد هِرچی صِداش کِردیم گفتیم وایسا، سِرِشو اِنداخته بود پایین گازشو گرفته بود می رِفت !"

      راز موفقیت


      در بین تجربیات سربازی این تجربه یکی از مهمترین تجربه های زندگیم بود. بدون شک اون روز یکی از بزرگترین درسهای زندگیمو گرفتم :

      • "آدم ها خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنن توانایی دارن ولی بیشتر آدما خیلی زود تسلیم میشن. مهمترین عامل موفقیت ، تسلیم نشدنه."

      این رو انقدر در طول زندگیم دیدم که جمله طلایی در زندگیم اینه "من تسلیم نمیشم !". مهم نیست کجای رقابت قرار دارم. من از اون روز بدون توجه به هیچ چیز با تمام قوا تا خط پایان میرم چه اول باشم چه آخر.

      تجربیات سربازی - قسمت اول


      امیدوارم شما توسینسویی ها هم هیچوقت تسلیم نشین چون رقابت تا پایان عمر ادامه داره.

      نویسنده : پویان عارف پور
      منبع : جزیره نظامی وب سایت Tosinso.com
      هرگونه نشر و کپی برداری بدون ذکر منبع و نام نویسنده دارای اشکال اخلاقی می باشد

      برچسب ها
      ردیفعنوان
      1تجربیات سربازی - قسمت اول
      دورهمجموعه کل دوره
      مطالب مرتبط

      در حال دریافت اطلاعات

      نظرات
      • سلام
        بنظرم جزیره اش باید تغییر کنه
      • سلام به شما دوست عزیز بله جزیره تغییر کرد.
      • ممنون. ممنون.
      • جالب بود من که تو خدمت فقط سوتی میدادم و بجای 19 ماه 23 ماه خدمت کردم
        ولی کاش برگردم به همون دوران به اصطلاح سخت که تنها فکرم خدمت بود

      برای ارسال نظر ابتدا به سایت وارد شوید

      arrow